تبليغاتX
Loversnight

Loversnight

هنگام پاییز ..

زیر یک درخت ... مردم

برگهایش مرا پوشاند ..

و هزاران قلب یک درخت ..

گورستان ... قلب من شد

....

من میمیرم ... اما مرگ من مرگ زندگی من نیست

مرگ من انتقام است که زندگی من از جعل کننده نام خودش میگیرد

من میمیرم تا زندگی زیر دست و پای مرگ نمیرد ...

مرگ من عصیان یک زندگی است که نمیخواهد بمیرد ...!

...  کارو

دست نوشته هاي نيلوفر

و خدا انسان را خلق كرد .. 

 سفري مقرر كرد پر از پيچ و تاب احساس ....با قلبي شيشه اي  ...

بهشتي كه ........... اميد شد و آرزو ...

 درختي پر از سيب .... در راهش .... !!!

شیطانی که دشمن شد و....

در آن سو ... جهنمی که انتظار میکشد

... و عمر را نام نهاد برای  فرصتمان ...

نمیدانم این دوپای کوچک را با این همه تکلیف! چه به نیازی بود به عشق !؟

دست نوشته هاي نيلوفر |

نوشتن انگاردیگر بهانه ای شده  ...

واژه ها پاره های ناقابل قلبی  ...و این سیاهی

فقط.. کابوس.. یک.. سوال

.... 

 .. دیگر

... نگاهش را

نخواهم دید!؟ 

 

دست نوشته هاي نيلوفر

از یک دوست :

اتل متل جدایی

 عروسکم کجایی؟

گاو حسن پریشون ،

یه دل داره پر از خون،

عشقم رفته هندستون ،

خونم شده قبرستون،

یه عشق دیگه بردار ،

یه دنیا غصه بردار

اسمشو بزار بچگی  تا آخر زندگی

آچین واچین تموم شد

عمر منم حروم شد...

دست نوشته هاي نيلوفر |

 عاشق میشوی .. و زندگیت را دور میرزی .. به پای آخرین !!

... دور یخته ام  ..اما... بی هیچ خاطره  

 اگر بود ... شاید التیامی بر عمر سوخته ام

 حجتی نساختی بر  ویرانیم ....

نه اولین و نه آخرینی ...

دست نوشته هاي نيلوفر

قطعه سنگی را دلتنگم

کنار آبی روزگار

نقطه کوچکی از دنیا ... به قد موچاله ای از یک وجود  

کوته لحظه ای ... دور از دغدغه هائی که شاید

دیگر خیلی یکنواخت روز و شبهایمان را تازیانه می زند

و گاه به گاه فرق سیاهی آسمان را با آبی بی منتهایش نمی شناسیم

یادش به خیر ...... پازل ابری آسمان

تکه کوچکی که اگر یکی دیگر از ابرک های سفید را  کنار بگیرد

آهوئی را می ماند با لبخندی زیبا

قطعه سنگی را دلتنگم .... زیر سرم

هرچند که شباهتی نیست با خاطره کودکی و زانوان مادری مهربان !

که به یقین اگر بجای آن لالائی کودکانه... قصه این روزها برایم ترسیم میشد ...

نه آهوئی ... که دیوی بزرگ فرض میکردم در آسمان و نه لبخندی

که با چشمانی از خشم فد کشیدنم را به انتظار نشسته

و شاید پوز خندی که رویاهایم را به باد تمسخر گرفته است

قطعه سنگی را دلتنگم

بدور از آدمکی که  انسان می نامندش

حتی حس حضور  و بوی تعفن نفسی

که بختک همین یک نفسی که می آید و می رود ... مرا بس

دست نوشته هاي نيلوفر |

تمام حسم را جمع می کنم

برای زائیده شدن

تمام بار سنگین این چند ساله و الباقی اش را

یکجا به جان میخرم  

هرچند..... سفرنامه تلخیست

می نویسمش ...به خاطر تو

 تاسرفصل  قصه تو

لحظه به لحظه ای که در امتداد با تو .. وحتی ...

خیال تو  ... داشتم ... و هنوز می دارمشان

تاریکی تمام سالهای عمرم  ... نورباران خواهد بود . ...به روشنی آنی از این امتداد .. 

پ.ن:در نهایت بی صدایی..خواستمت..و برای تولدم همین یک چند جمله که می خوانی یعنی حضورت..

دست نوشته هاي نيلوفر

سفرم ..شاید

خبر از جنس فراموشی داشت

و دلم ... رو به دروازه تنهائی داشت

سفرت خوش باد

که تو تنهائی و من تنهاتر

و دلت گرم

گرچه این حرف و سخن تعطیل است

قصد تکرار غلط ... نیست

هدف خاطره بود

دیگر اینجا قلم از دست تو... بر دفتر من جاری نیست

از من خسته دگر تاب و تب یاری نیست

این جگر سوخته را

قدرت همپائی نیست

سفرت خوش باد و دلت بی برگشت

که در این کوچه دگر

دختر تنهائی نیست

که میان من و تو ... مایی نیست

و سحر منتظر بارش پائیزی نیست !

دست نوشته هاي نيلوفر

I am not free to love

feel to you is guilty

see sleep...God is upset

everybody Is forced Used to For what he

Not something that .... Loves
 
 The world is dirty.. killed My heart
 
I will try Forget  your love
 
... But memories ... no

                                   Happy Birthday

دست نوشته هاي نيلوفر |

غمگین تر از آنم که بخواهم رفتنت را

دوباره زنده کنم

ولی باز هم خیالت پیروزتر است

گنج پر بهای من

من تو را از دست نداده ام

تو زنده ای ...

برافکار پوچ مرگ خنده می زنم

در خاطرم هنوز زنده ای

قلب من با یاد تو دفن شده

زیر خروارها خاک سرد

نور چشم من مانده در نگاه تو

زیر تن پوش سپید آخرت

آن کافور نیست که ریخته اند روی تو

نمک خشکیده اشک های من است

چگونه باور کنم که رفته ای

من هنوز با چشمانت خداحافظی نکردم

کاش صبح شود و بگویم ...خواب بود

آن سنگ سیاه حک شده

                    یک کابوس وحشتناک بود ..

دست نوشته هاي نيلوفر